فريدون بن احمد سپهسالار

177

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

حجره‌اى بگرفت و بر در حجره‌اش دو سه دينارى قفلى نادر مىنهاد و مفتاح را در گوشهء دستارچهء قيمتى بسته ، بر دوش مىانداخت ، تا خلق را گمان آيد كه تاجرى بزرگست . خود در حجره غير از كهنه حصيرى و شكسته كوزه‌اى و بالشى از خشت خام نبود . در ده پانزده روزى گرده‌اى را در آب پاچه ثريد كرده ، افطارى مىفرمود . همچنان مگر در آن روزها در ميان حكماى شهر و علماى دهر بحثى عظيم افتاده بود كه : نفس آدمى به خون زنده است يا به خدا ؟ اطبا على العموم مسئلهء جامعى گفتند كه : البته به خون زنده است ، چه اگر خون آدمى به كلى برود فى الحال بميرد و فقها را ملزم كردند . علما باتفاق تمام به حضرت مولانا آمده ، اين مسئله را عرضه داشتند . فرمود كه : البته محقق شده است كه آدميان به خون زنده‌اند . همگان « 1 » گفتند كه : در مذهب حكما چنانست و در آنجا ادلهء حكمى و براهين معقول گفتند . مولانا فرمود مذهب ما نه چنانست ، بلكه آدمى به خدا زنده است ، نه به خون . هيچ‌كس را مجال لم و لا نسلم نبود . فلسفى را زهره نى تا دم زند * دم زند دين حقش بر هم زند بعد از آن فرمود كه فصاد بيارند . بعد از آن از دو دست مبارك خود قصد كرد ، چندان كه توانست بگذاشت كه تمام خون از عروق بيرون آمده و در جايگاه نيش زرد آبى بيش نماند و به طرف حكما التفات فرمود كه : چونست كه آدمى به خون زنده است يا به خدا ؟ همگان سر نهادند و بقدرت مردان خدا ايمان آوردند . فى الحال برخاست و بحمام درآمد .

--> ( 1 ) - در اصل : همگنان